سيد محمد جزائري

233

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

استادان ( 1 ) شناخته نشده سيد نعمت اللّه

--> ( 1 ) استاد با دال بى نقطه و با نقطه ، آموزگار و دانا را گويند و آن كلمه‌اى است فارسى كه در لغت عرب داخل شده به طورى كه در المنجد : 10 ، و شفاء الغليل : 11 مذكور است . در مكارم الآثار 1 : 37 فرمايد « اين كلمه اصلا فارسى با اهمال دال است و در عبارات عربى آن را به عنوان تعريب به كار برده و دال مهمله را ذال معجمه نموده‌اند » . نگارنده گويد : بلكه در اصل فارسى باعجام دال است نظر به قاعده‌اى كه اينك ذكر مىشود و ماده س ت ذ در عربى وجود ندارد . آنان كه به فارسى سخن مى رانند * در موضع ذال دال را ننشانند ما قبل وى ار ساكن و جزواى بود * دال است و گر نه ذال معجم خوانند توضيح آنكه : ما قبل دال در كلمه‌اى كه آخر آن دال است يا حرف صحيح و ساكن است مانند بند يا صحيح و متحرك مانند كاغذ و يا عله و ساكن چون بوذ . شنيذ . استاذ . و يا عله و متحرك چون بايذ . بشوذ . از اين چهار صورت فقط صورت اول دال مهمله و باقى معجمه است كه استاذ از آن جمله است . شيخ سعدى در غزلى گفته : اگر خداى نباشد ز بنده‌اى خوشنوذ . و در مصرع ديگر همين غزل گفته : نوشته بود كه آن ناجى است و اين مأخوذ . اما در كليات سعدى كه در سال 1335 در بمبئى چاپ شده ناشر در صفحه 261 تمام قافيه‌هاى اين غزل را با دال مهمله نوشته بجز كلمه مأخوذ را كه نتوانسته نقطه آن را بيندازد و بيم آن داشته كه مأخوذ به دليل شود ، اما از اينكه يك قافيه را معجم و باقى را مهمل نموده و اين بى نظمى را در اين نظم به وجود آورده باكى نداشته است ! ! خواجه حافظ هم فرموده : رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميذ * وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيذ اين بيت هم جزء غزلى است كه در ديوان مصور حافظ چاپ امير كبير سال 1346 شمسى در صفحه 176 مذكور است و به قرينه نبيذ كه با نقطه است ، دميذ هم نقطه دار است ، ناشر و مصحح بر عكس هر دو كلمه را مهمل نموده و نبيد را كه در هيچيك از فرهنگهاى فارسى نبوده آورده است . در نسخه‌هاى كهن فارسى رعايت قاعده مزبور شده . رجوع شود به فهرست كتابخانه مجلس 14 : 453 و 454 كه دو صفحه از ذخيره خوارزمشاهى مورخ ( 726 ) را كليشه نموده است اما از قرن نهم تا حال مدار استعمال بر عدم رعايت اين قاعده و اهمال دال است .